فارس ادز
همینجوری رستورانها معروف میشن تو خارجه یحتمل

همینجوری رستورانها معروف میشن تو خارجه یحتمل

ویرایش: 1397/2/23
نویسنده: chaampol
بعد سه روز بیماری و کوفت شدنِ مسافرت گفتیم یه جای خوب بریم، بچه ها پیشنهاد دادن که بریم یه رستوران خوب و یه شام باکلاس بخوریم، صاحب هتل اهل ترکیه بود، رفتیم بهش گفتیم این خراب شده بهترین رستورانش کجاست ما بریم؟ گفت پولش براتون مهمه؟ گفتیم حالا نه زیاد فقط جای خوب باشه، گفت بهترین رستوران اینجا رفیقمه می برمتون اونجا هم غذاش عالیه هم موسیقی زنده و سن رقص و اینا داره فقط گرونه که من تخفیف می گیرم براتون، گفتیم رحمت به امواتت، قرار شد هفت و نیم بیاییم لابی که بریم با هم. باز بچه ها یه لباس مرتب داشتن که بپوشن، من نه که تب و لرز شدید داشتم سه تا تیشرتی که برده بودم رو روی هم پوشیدم یه بارانی هم از رفیقم که هم هیکل رضا زاده بود گرفتم و اونم روشون پوشیدم و شدم چیزی تو مایه های بابای شیرفرهاد. ما یه ون گرفتیم و صاحب هتل هم با بی ام و افتاد جلو که ما رو ببره رستوران باکلاس، یه ربع تو راه بودیم که راننده با اشاره یه نوری رو بالای کوه نشون داد و فهمیدیم که رستورانه اونجاست، من گفتم این لشکر گرسنه با 1000 دلار هم از اون رستوران خلاص نمی شه، رفیقم گفت حالا دیگه اومدیم فدای سرت، آقا رسیدیم جلو رستوران من دیدم یا ابلفضل! همه ماشینا از این خارجی هایی که حتی اسمش هم نمی دونی بعد مهمونام همه باربی و مانکن، پسره با هیکل سیکس پک پیاده می شد در و باز میکرد برا دختره، بعد یه دختر باربی با بیست سانت لباس پیاده می شد دست هم رو می گرفتن می رفتن تو، رفیقم گفت الانم فک میکنی با 1000 دلار میشه از اینجا خلاص شد؟ گفتم حالا اومدیم دیگه، صاحب هتل گفت صبر کنید برم سفارشتون کنم بیام، آقا این که رفت من گفتم بیایین بریم تو اینم میاد دیگه، فک کن لباسهای تن من از کل لباسهای زنای رستوران پارچه اش بیشتر بود، دم در یکی با نگاه متعجب یه نگاه به سر و وضعمون کرد و ما هم با خنده و اعتماد به نفس به روی خودمون نیاوردیم رفتیم تو، دیدیم چه خبره، میزهای بزرگ پر انواع دسر و شیرینی و میوه و خوراکی، بعد رو سن پنجاه نفر زن و مرد دارن می رقصن، خلاصه اوضاعی بود، رفیقم گفت عجب جاییه، گفتم صاحب هتل گفت دیگه که رستوران مخصوصه و رقص و آهنگ داره، خلاصه من نگاه کردم دو تا میز خوب که مشرف به سِن هم بود رو نشون دادم گفتم بیایین بشینیم، نگاه های متعجب مشتریا هم طبیعی بود دیگه، معلوم بود توریستیم، خلاصه رفتیم نشستیم، من تازه صندلی مو جوری انتخاب کردم که سن هم قشنگ ببینم و به بچه ها گفتم ببینید اینا که پول این خوراکی ها رو می گیرن، پس ما از الان بخوریم تا ساعت 2 نصف شب هم تموم نمی شه این میز، یا علی مدد و شروع کنید و خودم اولین دسر رو زخمی کردم، دو قاشق خورده بودم که یه خانم خیلی شیک اومد و گفت اسپوزیوو اسپوزیوو، منم گفتم اسپوزیوو، رفیقم گفت چی گفت، گفتم چی می دونم یحتمل گارسنه اومده خوشامد، خلاصه رفقا هم شروع کردن به زخمی کردن میوه و دسر که اون خانم با یه آقای کرواتی اومد و آقاهه گفت اسپوزیوو، منم گفتم اسپوزیوو، رفیقم گفت بابا اینا عجب مودبن چقدر خوشامد میگن، گفتم دایی این اسپوزیوها خرج داره همش میاد رو صورتحساب، بخور که پشیمان نشی و یه شیرینی رو درسته گذاشتم دهنم، اون مرده که هنوز نرفته بود مجدد گفت| اسپوزیوو تارانتاش داوار داوار تاواریش اسپوزیوو| و از این حرفا، منم گفتم باشه و شیرینی دیگه رو خوردم که دیدم اون خانم گارسونه با نگهبان رستوران اومد و نگهبان رستوران گفت اسپوزیوو، رفیقم گفت مطمینی اینا خوشامد میگن؟ گفتم پس چی؟ اومدیم رستوران میخوریم پولش می میدیم، نگهبان در رو نشون داد و با اشاره گفت برید بیرون، رفیقم با لهجه امریکایی گفت وای(یعنی چرا😀😀)؟ اون گفت اسپوزیوو، خلاصه کار داشت به جای باریک می کشید که صاحب هتل رسید گفت کجایید دارم تو حیاط دنبالتون می گردم، گفتیم دیگه اومدیم تو دیگه، گفت بابا امروز رستوران اجاره یه خانواده خیلی پولداره که برا دخترشون جشن نامزدی گرفتن و اصلا مهمون متفرقه نمی شه بیاد، گفتم بابا خودشون گفتن اسپوزیوا تارانتاش، گفت خب یعنی برید بیرون دیگه، گفتم خوشامد نیست؟ گفت نه، گفتم حتما اون خانم هم گارسن نیست؟ گفت نه بابا اونم زن پولدارترین آدم این شهره، خلاصه هدایت شدیم بیرون، من موقع خروج تو آیینه خودمو دیدم نشناختم، واقعا اسپوزیوو بود ریختمون، دیگه نصفه سیر هم شده بودیم با دسرها رفتیم یه دنر تو یه مغازه ترکی خوردیم و شد رستوران باکلاس رفتن ما.
از اون موقع هر کی میخاد بره اون کشور میگم حتما اون رستوران سر تپه رو برو ما رفتیم خیلی خوش گذشت. همینجوری رستورانها معروف میشن تو خارجه یحتمل.


منبع: کانال تلگرام دکتر مرتضی عباد - گنگ خواب دیده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره همینجوری رستورانها معروف میشن تو خارجه یحتمل نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: مسافرت ، یه رستوران خوب ، یه شام باکلاس ، ترکیه ، صاحب هتل ، رستوران باکلاس ، دختر باربی ، پسره با هیکل سیکس پک