فارس ادز
خواب گل سرخ - قسمت چهل و پنجم

خواب گل سرخ - قسمت چهل و پنجم

ویرایش: 1396/10/9
نویسنده: chaampol
برای عاشق شدن ؛ باید معشوقی باشد...
برای سفر کردن ؛ جاده ای...
و برای زندگی ؛ هدف و مقصدی...

همیشه از سفرهای بی راه و بی هدف و از زندگی های تو خالی و بیدلیل ؛ می ترسیدم...
اما عشق ؛ حس غریبی ست.

معشوق که پیدا شود ؛ انگار دیگر به او هم بی نیازی !
فقط عشق می ماند و خودت...
حتی نام معشوق ؛ یادت می رود !

حال حامد؛ خیلی بد بود.
به طبقه پایین رفتم ؛ دراز کشیده بود ؛ مریم کنارش نشسته ؛ سعی می کرد ؛ خود را کنترل کند و اشکش جاری نشود.


دکتر آنجا بود ؛ عسل داخل اتاق نبود.

حامد گفت : می خوام باهات حرف بزنم...

اما ؛ آنقدر سخت نفس می کشید که دکتر ترسید و گفت :
پس فقط چند کلمه !

همه رفتند ؛ من ماندم و حامد.
آهسته گفت : یه مدت نیستم...
نمی دونم چقدر ؛ اما می دونی که هیچ رفتنی ؛ همیشگی نیست.

ما یه جایی ، دوباره همدیگر رو می بینیم ؛ نمی دونم کجا !

قطعا از این خونه ی قدیمی چهار طبقه ؛ با اون همسایه ی اعجوبه ی پایینش بهتره !

من دلم تنگ میشه !
و نمی دونم دیدار بعدی ما کجاست !

فقط دلم می خواد وقتی چشمامو باز کنم ؛ دوباره همه تون رو ببینم...

مریم ؛ عسل ؛ تو ؛ محسن ؛ کسایی که روزای آخر ؛ ترکم نکردن ...

دقت کردی از وقتی اومدم تو این خونه ؛ اولاش یه چند تا از همکارام ؛ توی تیم ملی میومدن دیدنم ؟
ولی بعدش حتی اونا هم دیگه نیومدن !

والیبالیستا ، حامد رو برای همیشه فراموش کردن.

حامد مردانی دیگه به دردشون نمیخوره.

متاسفانه چیزی که اینجا به درد کسی نخوره ؛ با باد میره...از یادها میره.مردم ما مرده پرستن.میدونی...

اما شما برام عزیزید. تنها کسایی که تا آخرین لحظه ، کنارم بودید ؛ حتی مادرت...که هیچوقت جز سلام ؛ یه کلمه هم با من حرف نزده !

دلم می خواد، همه تون رو دوباره ببینم !

یه خواهش ازت دارم ؛ برو دنبالش !
چرا نمیری ؟! چرا هیچی نمیپرسی؟فقط دست رو دست میذاری؟

گفتم : من ؟
گفت : آره ؛ براش مشکلی پیش اومده...مگه دلسوزش نیستی؟

هیچ وقت اینو پرسیدی ؟... یا غرورت اجازه نداد !

از من پرسیدی که چرا محسن یه دفعه غیب شد ؟ اونم روزایی که تو از صبح تاشب بیرون بودی و وقتی میآمدی ؛ با هیچکس حرف نمیزدی و میخوابیدی ...

منم ، عمدی چیزی بهت نگفتم ؛ چون محسن خواسته بود ؛ ولی منتظر بودم تا بالاخره غرورتو بشکنی ؛ و درباره ش بپرسی.

گفتم : مساله ، غرور نیست ؛ من نمی خوام آویزون کسی !...

گفت : مساله آویزون بودن نیست ، دختر خوب !...

تو اونو دوست داری ؛ اونم تو رو دوست داره.

پس مریم چی بگه که قراره من یه عمر ؛ آویزونش بشم ؟

ببین ؛ همین فردا ، شاید من به خواب برم ؛...
خوابی شبیه خواب گل سرخ ، و دوباره با بهار بیدار شم.

این بهار شاید یه بهار ابدی باشه ؛ یه بهار دل انگیز عاشقانه...شایدم بهار تاریکی باشه... یه بهار دلگیر و غریب....

ولی ما ، دوباره همو می بینیم ؛ شاید تو یه دنیای دیگه...

من مطمینم که همو میببینیم ؛ چون اینهمه حس ؛ نمیتونه تموم شه ! ماالان مثل یه خانواده اییم...


ولی تو و محسن ؛ تو همین دنیا همو پیداکنید ؛ ؛...چرا سپردید به سرنوشت؟ سرنوشت گاهی بیرحمه و تصمیمی براتون میگیره که فکرشم نمیکردید...

تا دیر نشده ! قرارتونو بذارید. من از روز اولی که شما رو باهم دیدم ؛ موج مشترکتونو ، حس کردم ؛ میدونستم به هم تعلق دارید ...

گفتم : خب محسن چش شده ؟!

مریم را صدا کرد.

مریم ، تقویم بالای سر حامد را برداشت و به من داد...


گفت : این آدرسشه ؛ خیلی دوره ؛


حال مادرش بده ، یه کم موضوع جدیه....مجبور شد نصفه شبی بره... میخواست برات چیزی بنویسه ؛ پشیمون شد....این اواخر ؛ همه ش ازش فرار میکردی...

برای یک لحظه ، جا خوردم !



یعنی در تمام این مدت ؛ هرگز به فکرم خطور نکرده بود ؛ که ممکن است مشکلی برایش پیش آمده باشد ... که از تیم ملی و پیست اسکیت و من کناره گیری کرده باشد ؟

آدرس ، آنقدر دور بود که فکر می کردم ، همان ابدیت است اصلا...

پیش به سوی ابدیت ! قطار ابدیت ؛ برگشت ندارد...



منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت چهل و پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان