فارس ادز
خواب گل سرخ - قسمت چهل و ششم

خواب گل سرخ - قسمت چهل و ششم

ویرایش: 1396/10/9
نویسنده: chaampol
رفته ای !
بی خداحافظی با من ؟

گفتند : حال مادرت خوب نیست. می فهمم...
حال مادر طفلی من هم هیچ وقت خوب نبوده ،...
اما این خوب نبودن ، با آن خوب نبودن ، فرق دارد.

آدرست را نگاه می کنم ، چقدر کوه و دریا و دشت بین ما ، فاصله انداخته.

انگار تازه می فهمم که ملاقات دو نفر در این دنیای بزرگ بی درو پیکر ؛ حتما حکمتی دارد.

هیچ ملاقاتی بی دلیل نیست.

چرا دیدمت ؟!
که یک داستان عاشقانه شروع شود ؟

من به داستان عاشقانه ، نیازی نداشتم...


دست کم حالا نه ! با تو نه !

سلحشورتر از آن بودی که بتوان از فکر یا یادت گریخت !...

حالا که این نامه را برایت می نویسم ؛ اصلا نمی دانم آن را می فرستم یا نه !

اصلا چرا باید بفرستم ؟
معذرت خواهی کنم که نمی توانم بیایم ؟

چون وقتی مادر گیس نقره ای تو ؛ عمل قلب باز دارد ، مادر نحیف من ، دوباره باید شیمی درمانی شود ؟
چون کبدش دوباره مشکل پیدا کرده !

چقدر برای برخی آدم ها ، اعضای بدن زائد است.

مادر تو قلبش در وجود تو می تپد ، و مادر من که گویی اصلا زندگی نمی کند !

صبح تا شب در حصر یک اتاق در بسته است...
کبد می خواهد چکار ؟

ولی مگر بی این جسم و خاک تیره ؛ می توان به نور رسید ؟!

هزار دلیل دارم که بیایم و یک دلیل دارم که نیایم ؛...
و همان یک دلیل ، کافیست که نیایم !

ببین :
ما فقط مال خودمان نیستیم.

پدرم روزی سکته کرد ، که دو روز بود جواب های کنکور را داده بودند !
و چقدر از قبول شدن من خوشحال بود...

برادرم روزی مرد که فردایش من و مادرم بعد از مدت ها دودلی و دوندگی ، قصد سفر به کربلا داشتیم...

تو وقتی از من خواستگاری کردی ، که رئیسم آنقدر اذیتم کرده بود ، که از هر مردی بیزار شده بودم.

تازه اخراج شده بودم.

روزها ؛ در دارالترجمه ها کار بود ، ولی دنبال کار ثابت بودم.

من وقتی فهمیدم عاشقت شدم ، که عمدا با خودم مسابقه گذاشته بودم ، در همه کار ، عهد کرده بودم ، فقط با خودم مسابقه دهم و حس و وابستگی را فراموش کنم.

از خودم می پرسم چرا چیزها آن موقع که باید اتفاق بیفتند ، نمی افتند ؟

اکنون خودم اینجا ، اما دلم پیش توست...
پیش لبخندی که پنهان می کردی.

راست می گویند مردان قوم شما ؛ لبخندشان را نشان نمی دهند ؟!

قلبم پیش توست ، محسن...

پیش دلنگرانی هایت برای من...
نفس مصنوعی دادنت ، روز اول !...
کتک زدن شوهر وحشی مریم ؛ در حالیکه سر تو را هم ، به دیوار
می کوبید...


مقاومت جسم و روح قدرتمندت که پاک بمانی و بچه های معتاد و بی پناه خانه ی کارناوال را نجات دهی.

با این همه ؛ نه دست من است ، نه دست تو ، که نمی توانیم در این شرایط سخت ، کنار هم باشیم.

نه تو می توانی مادرت را رها کنی ؛ نه من...

ما ، در برابر آنچه دوستشان داریم ، مسئولیم ،...
حتی اگر دوستمان نداشته باشند !

پس دلیل نیامدن مرا می فهمی !

اما دلم تنگ است...

و این قصه ، قرار نبود عاشقانه باشد ، هرگز قرار نبود ! ....



منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت چهل و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان