فارس ادز
خواب گل سرخ - قسمت پنجاه و دوم

خواب گل سرخ - قسمت پنجاه و دوم

ویرایش: 1396/10/9
نویسنده: chaampol
|من مریمم ، بقیه ی قصه رو من تعریف می کنم ، به هزاردلیل...



مهم تر از همه اینکه ، مانا نیست ، و نویسنده هم غیبش زده !

میگن گوشش درد می کنه ، اما گوش به حرف زدن ، چه ربطی داره ؟!

شاید خیلی درد داره. شایدم نمی خواد چیزی بگه یا بشنوه !

بقیه ی قصه رو من تعریف می کنم ، تا جاییشو که بخوام !

مانا رو بردن بیمارستان.
تشخیص ، زود معلوم شد ، خونریزی مغزی !
با سینه پرت شده زمین !

فرمون موتور ، رفته تو ریه ش ، اوضاعش بده ، شانس زندگی چهار درصد !

یه چیزایی رو نمی گم ! .....مجبورم نگم !
بردنش اتاق عمل ...

زمان از اون به بعد ؛ وایساده....

محسن ؛ بود و نبود !
تو این دنیا بود ، چون باید به مانا کمک می کرد.

ظاهرش سنگ بود ، ولی تو وجودش ، طوفان بود !

من اونجا بودم ، می دیدم که داره ذره ذره ، مثل یک شمع می سوزه و آب می شه ! مثل یک کوه یخی ، توی خودش ذوب میشه...

انگار هیچ چیز دیگه ای رو توی دنیا ، نمی دید ، به جز در قهوه ای اون اتاق !

اتاقی که مانا داشت توش عمل می شد.

می خواستم برم جلو بهش بگم :
خدا برای همین لحظه هاست !
توکل کن !

دیدم خنده داره !
حال خودم بدتره !

کی می دونه که اون ، الان داره به چی فکر می کنه ؟

به اینکه اون ، موتور رو از دور دیده بود ؟
به اینکه در ماشین رو باز کرد که به مانا بگه ؟
یا اینکه اگه مانا یک لحظه ، فقط یک لحظه ، دیرتر ، پاشو تو خیابون گذاشته بود ، این اتفاق نمی افتاد ؟

اگه اون یک لحظه ، زودتر داد کشیده بود ،
اگه اون یک لحظه ، زودتر موتور رو دیده بود !

همه ی زندگی ما پر از این یک لحظه هاست.

ولی نمیدونم چرا نگرانم ؟!
حس خوبی ندارم به کل این ماجرا ! ....نمیتونم بگم چرا !


پس میرم تو خونه ، درو می بندم ، کسی حق نداره خونه ی ما بیاد ! فعلا....| .


□□□□□□□

| من زن همسایه ام....

خیلی تو زندگی دیگران دخالت کردم ، خیلی گوش وایسادم ،


پس می دونم چه اتفاقی افتاده !

شاید یه مقدارشو بتونم به شما بگم ...

مریم که در رو بسته ، بیرون نمیاد !
محسن هم صبح تا شب بیمارستانه ، بالای سر مریضیه که رفته کما...

گفتن اگه تا چند روز دیگه ، ازکما ، بیرون نیاد ، مرگ مغزیه.

آره من همیشه پشت در خونه ی اینا ، یا تو راه پله وایساده بودم و گوش می کردم ، شاید لازم بوده !

برای اینکه بقیه ی قصه رو تعریف کنم.

چون نویسنده گذاشته رفته ، میگن گوشش عفونت کرده !

اما گوش ، چه ربطی به نوشتن داره ؟

شاید نمی خواد یه چیزایی بگه ،
شاید امشب دلش شکسته !
مهم نیست. من جاش می گم.

مریم وصیتنامه ی حامد رو خونده !
مگه می شه مریم وصیتنامه ی حامد رو یواشکی نخونه ؟
منم بودم می خوندم !

حیف که من ، توی اون خونه نبودم !
بارها دلم خواست برم کشوها رو باز کنم و وصیتنامه رو پیدا کنم و بخونم !

همون وصیتنامه ای که حامد در مورد زندگیش تصمیم گرفته !
مریم خونده...

برای همین ، در رو بسته ،
و نمیذاره کسی بیاد تو !

مریم می دونه که حامد چی نوشته !
حامد حس می کرد چه اتفاقی قراره بیفته.

اون نمی دونست ، قراره موتور بزنه به مانا !
ولی می دونست خدا ، یه جوری سر راه هم قرارشون داده !
یه جور عجیبی ، سرنوشتشون به هم می رسه !....|



منبع: @chista_yasrebi_official - کانال رسمی خانم چیستا یثربی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره خواب گل سرخ - قسمت پنجاه و دوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی ، کانال تلگرام خانم چیستا یثربی ، رمان خواب گل سرخ ، دانلود رایگان